مثل هیچکس

روزهايی در پس روزگار...
نویسنده : - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٢
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام

به قول شهريار که اينجا سالهای دور از آپديت شده ولی خوب يک مدته که تبديل به هفته نامه شده.

 خوب کاريشم نميشه کرد بيشتر از اينم با کمبود مطلب و البته بيشتر بخاطر عقايد شخصی اينجوری شده.....

چند وقت پيش رفته بودم عکسهايی که گرفته بودم از جمله اين عکس بالا رو اسکن کنم اونجا کمی معطل شدم.. يکی از افرادی که اونجا پشت ميز کار می کرد يک خانومی بود خيلی باوقار و خيلی هم قيافهء با مزه ای داشت و کمی در مورد عکسها سوال کرد... تو طول اون مدت متوجه چيز غير عادی ای نشدم ولی بعد از اينکه می خواستم برم ديدم اون خانوم فلج بود و وقتی با کمک دو تا چوبدستش بلند شد نمی دونم چقدر ماتم برده بود ولی خب وقتی فکر می کنم می بينم با اون روحيه خوب و آرامش خاصی که داشت ياد حرف ديبا می افتم:خوشبختی داشتن چيزهايی که دوست داريم نيست بلکه دوست داشتن چيزهايی است که داريم.

اينم از طرف يک دوست خوب:

رد پای خداوند

: ديشب رويايی داشتم

خواب ديدم بر روی شنها راه می روم‌‌؛

.همراه با خود خداوند

و بر روی پردهء شب

.تمام روزهای زندگيم را ؛ مانند فيلمی می ديدم

همان طور که به گذشته ام نگاه می کردم؛

روز به روز از زندگی را؛

دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد؛

.يکی مال من و يکی از آن خداوند

.راه ادامه يافت تا تمام روزهای تخصيص يافته خاتمه يافت

.آنگاه ايستادم و به عقب نگاه کردم

...در بعضی جاها فقط يک رد پا وجود داشت

اتفاقا ؛ آن محلها مطابق با سخت ترين روزهای زندگيم بود ؛

...روزهايی با بزرگترين رنجها؛ ترسها؛ دردها و

:آنگاه از او پرسيدم

خداوندا ! تو به من گفتی که در تمام ايام زندگيم با من خواهی بود

.و من پذيرفتم که با تو زندگی کنم

خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مر تنها گذاشتی ؟

:خداوند پاسخ داد

.فرزندم ؛ تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود

من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت ؛

نه حتی برای لحظه ای؛

.و من چنين نکردم

هنگامی که در آن روزها ؛ يک رد پا بر روی شن ديدی ؛

.من بودم که تو را به دوش کشيده بودم

                                                                                            فرهنگ عامه برزيلی                     


 
 
غير از او هيچکس تنها نبود
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٢
 

آپديت؟

مسئلهء و دلمشغولی وبلاگرها؟

شايدم برای من فرار از سکوت...

ولی روزنامه نگاری فرق داره با اينکار و خوبی اين خونه اينکه هر موقع حرفی داری می نويسی و مجبور

نيستی مثل يک روزنامه نگار يا خبرنگار هر روز مطلبی داشته باشی و کم کم خاموش بشی و حرف حرف

 خودت نباشه و مثل حرفهای ديگه گم بشه...

بعضی از دوستانم مثل باربد عزيز مثل اينکه مسئلهء هستی و بودن و نبودن براشون حل شده است و

فقط مونده که بقيه رو اصلاح کنند ولی خوب نمی دونند که هر کسی برای خودش دنيايی داره دورتر از

 اينجا....

بهر حال تو اينجا يا هر جای ديگه که باشيم...با هم باشيم يا نه.. هممون جزء يک خانواده ايم و بهر حال

منکه از اين خونه و بچه های اين خونه احساس خوبی دارم و از همتون ممنونم.

 


 
 
تو نيز هستی حتی اگر نخواهی:
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٢
 

....silence must be heard

..but

...beyond the invisible

..black moon dance

..and we just




 
 
گم باشو پيدا که از سايه ها آفتابی تری
نویسنده : - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ تیر ۱۳۸٢
 
وقتي که دور و برت همه چيز بهم ريخته و قاطي پاتي ...انگار مغزت مثل کامپيوترت هنگ مي کنه و ريست کردنش هم دردي رو دوا نمي کنه.

تلويزيون:گزارش از درگيريهاي اميرآباد: ارازل و اوباشي که در درگيريها بودند و آدم حسابي هم که نبوده و پسرهاي بعضي آقازاده ها هم که بودند و دستگير شده اند ...........
حالا اون تيکه مصاحبه رو نمي دونم ديدين يا نه(يه ريش که يه آدم! چسبيده بود بهش ):ما از قم با موتور ميومديم تهران که تو اميرآباد! شلوغ بود و ترافيک و ما که تو ماشين رفقا! بوديم ريختند سرمون و خداگواه است که هه هه هه...آخ آخ.....................(طفلک.. از قم ميومده تهران که يکدفعه تو اميرآباد مردم بيرحم يعني همون ارازل اوباش بدون هيچ دليلي تا مي خورده زدنش) بالاخره ما نفهميديم صدا سيما منظورش از اينکار چي بود ...خوب البته اونهايي که بايد بفهمند و مردم شهيد پرور حتما متوجه شده اند که آدمهاي مظلوم هميشه کلاهشون پس معرکه است و بايد اگر اتفاقي اين چند وقته از طرفهاي اميرآباد مي گذرند شلنگي..باتومي..........نارنجکي....حداقل قلوه سنگ بالاي نيم کيلو همراهشون محض احتياط باشه ..............

ماهواره:بريزيد بيرون...18 تير ديگه تمام مي شود...ايران آزاد مي شود و همه خوشبخت مي شوند و آب و برق و گاز و تلفن و هواپيما و سي دي و...:) رايگان مي شود

دوستهات:دلت به چي خوش. با اين چيزها درست نميشه...فالتو بنويس بابا....تازه کتابشو جلوي دانشگاه 100 تومان مي فروشند.......فال منو نامزدمو برامون بفرست ببينيم بهم ميايم يا نه......

پرشين بلاگ:سي ان ان و همه چيز نيوز فرهنگ ايرانيها و آن لاينها را به سخره گرفته اند و ما نيز اعتراض کرديم و امضا کنيد(امضاي منو اگه نديدين اونجا مي تونين ببينين!) ...آمريکا از طرفي از مردم ايران حميت مي کنه......(البته اونهايي که قديميترند مي دوونند که قبلا از نظر رييس جمهور آمريکا ايرانيها وحشي بودند....) اينم از سي ان ان و ..... خلاصه ما آخرش چي از آبّ در بيايم معلوم نيست(وحشي...بي فرهنگ...آزاديخواه....بدبخت....دانشجو...زرتشتي)

کاش هنوز زرتشتي بوديم.حداقل يه چيزي بوديم که هر روز انگي به دممون نبندند.


خلاصه با اينهمه هنگ کردنها مطلبهاي ما هم تا اطلاع ثانوي تقريبا 18 تير همينجوري تحت تاثير
اطرافو حيات وحش مي باشد.

با تشکر از چشمهاي حقيقتجوي شما