مثل هیچکس

وقت رفتن
نویسنده : - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ آبان ۱۳۸٥
 

نمی دونم از کجا بگم ....

آخه اینجا که جای گله و شکایت اونم از خودمون نیست....

وقتی تلنگر واسه آدم کافی نیست و نمی فهمه ....

خوب یه شک بزرگ لازمه که شاید آدم بشه...

منم الان بعد از اینهمه می فهمم که هنوز هیچی نمی فهمم...

خیلی خوبه که آدم بالاخره یه روزی بفهمه که هیچی نیست...

ولی امید دارم که ببخشه منو ....

حالا شاید بتونم این چند روز و دیگه انسان باشم ... شاید

باورم نمیشه ولی مجبورم ...

اگه عشق یعنی خدا پس من هیچ وقت عاشق نبودم و معلوم نیست که بشم