مثل هیچکس

سايت دانشجوهای مسلمان
نویسنده : - ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۱
 
شايد اسم اين سايت را شما هم شنيديد مثل من اولش براتون جالب باشه

ولی به هر حال اگه دوست دارين اخبار بعضاْ داغ رو ببينيد يک سری به اين سايت

با بعضی عکسهای با مزه اش؟ بزنید بيداری

این نیز خبری از همین سایت به روایت خودشان:

در پارك شهر چه گذشت؟




درباره واقعه درياچه مصنوعي پارك شهر تهران قرار است چقدر فكر كنيم؟ اجازه دهيد به
عنوان كسي كه از نخستين دقايق واقعه تا پاسي از نيم شب گذشته، لحظه لحظه با آن
درگير بوده است، پشت صحنه ماجرا را مرور كنم.

سربازي از نيروي انتظامي كه تازه از آب بيرون آمده و سرورويش از لجن پوشيده است، با
اشك گونه هاي خود را مي شويد و مي گويد: دختر بچه ها جيغ مي كشيدند و كمك مي
خواستند. من هول شده بودم. خيلي زود آنها را در آب گم كردم. چندتايي از آنها را به
كنار استخر رساندم. اما بقيه گم شده بودند. خدايا! اين چه روزي در زندگي من بود!!

مأموران آتش نشاني زودتر از ديگران رسيده اند. معاون عمليات آنها مي گويد: وقتي
رسيديم پنج جسد روي آب بود. احتمال داديم عده اي زير آب باشند. غواص ها به درون آب رفتند. اما آخر چگونه ممكن است؟! اينجا فقط دومتر عمق دارد؟

سروكله فردي كه خود را پيمانكار سابق قايقراني در درياچه مصنوعي معرفي مي كند هم پيدا مي شود. او اينجا چه مي كند؟! مي گويد: 6 سال بود كه استخر پر از لجن و جلبك بود و براي قايقراني مشكل داشت. براي من هم صرف نمي كرد. به خاطر وضاع عمومي پارك، خانواده ها براي تفريح كمتر به اينجا مي آمدند. پيمانكار جديد هم شايد مي خواسته برايش صرف كند كه 15 دانش آموز را بدون جليقه نجات و بدون حضور نجات غريق در زير يك آسمان طوفاني به وسط آب برده است.

ساعتي بعد مردي پرسوز و گداز از وزارت كشور مي رسد. تاب و سوز او براي بچه ها نيست.
از دست خبرنگاران عصبي است كه چرا تعداد كشته شدگان را 11 نفر اعلام كرده اند و
گوينده خبر ساعت 14 سيما آن را فاجعه ناميده است. در صورتي كه تعداد كشته شدگان تا آن ساعت فقط هفت نفر بوده است. و اين احتمالاً نمي توانسته است يك فاجعه باشد.

ساعتي ديگر يكي از اعضاي شوراي شهر نيز به كنار استخر مي آيد. او هم گريه مي كند.
او و چهار عضو ديگر شورا به تازگي از سوئد بازگشته اند تا تجربه اداره شهر را از
استكهلم به تهران ارمغان آورند. يك عضو ديگر اما در لندن است تا براي خود فرصت هاي
مطالعاتي را بررسي كند. يك عضو ديگر گفته است كه نمي تواند بيايد و يكي ديگر از
همان ابتدا نيامده است. مي مانند بقيه كه به حد نصاب نمي رسند و شوراي شهر را تعطيل
كرده اند. حالا مي خواهند جلسه فوق العاده تشكيل دهند البته با همان شرط كه اگر به
حد نصاب برسند!

در يك محيط رسانه اي، فردي خبري را در دست گرفته است و به سوي ما مي دود.

خبر واژگوني قايقي بنگلادشي در آب كه به گفته او صدها كشته داده است. شايد او مي
خواهد با اين خبر به ما تسكين دهد! و شايد مي خواهد به مسئولان بگويد كه نگران
نباشيد، همه جا بي تدبيري هست. همه جا غفلت و خودكامگي هست. و اگر شما هنوز
نتوانسته ايد در مديريت شهري خود قتل عام كنيد، ديگران از عهده اين مهم برآمده اند!

هنگام شب، مسئولان در مناظره هاي تلويزيوني به جان هم افتاده اند. يك مسئول آموزش و پرورش مي گويد كه وقتي دانش آموزان به شهر مي روند مسئول امنيت جان آنها، معلمان و مديران نيستند، كار آنها تعليم و تربيت است و يك مسئول شهرداري پاسخ مي دهد كه چنين نيست اگر نمي توانيد از بچه ها محافظت كنيد، آنها را به اردو نبريد.

اكنون آيا اين «حادثه»اي است كه نبايد اتفاق مي افتاد و يا «واقعه»اي است كه براساس
تدبير و مديريت مان قابل پيش بيني بود و لاجرم اتفاق مي افتاد و لذا نمي توان از آن
دفاع كرد، كدام يك؟