مثل هیچکس

ز نامردميها نرجندم دلم که از چشم خود هم خطا ديده ام
نویسنده : - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٢
 


مي دونين بعضي چيزها فقط شعر و قصه نيست ...شايد همه چيزِ بوده که براي ما تکراري شده يعني هيچ شده..نابود شه...رفته..رفته...دور...پشت اون تپه هاي شني که چند سال پيش از روشون رد ميشدم..که حالا اونم آسفالت شده..البته اين ديگه (از اون لحاظ) نيست چون من يزد (اونم ميبدش)درس مي خوندم
وقتی آدم به گذشته اش نگاه می کنه نمی دونه واقاً کی بوده ،هفته پیش که برای کاری رفته بودم یاد گذشته ای افتادم که شاید هر کدوم از ما حسرتش رو بخوریم،که ما هم پیر میشیم همونطور که هیچ وقت باور نمی کنیم

نه از آشنايا ن وفا ديده ام نه در باده نوشان صفا ديده ام
ز نامردميها نرجندم دلم که از چشم خود هم خطا ديده ام..
وفاي تو را بنازم
که در ديده عمري تو را ديده ام



...............................................................................................................................

تازه فهمیدم که آزیتا هم از بین ما رفت
من وبلاگشو قبلا می خوندم........وبلاگ زن رشتی رو میگم
نمی دونم چی بگم دیگه ..حالم خیلی گرفته شد
روحش شاد و امیدوارم دعای ما بدرقه اش باشه