مثل هیچکس

تک ماده
نویسنده : - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ امرداد ۱۳۸٢
 

اين داستان نيست و بر اساس واقعيت نگاشته شده

اینها حرفهای یک غریبه است...لطفا با دقت بخوانید...اینبار با چشم دل

پرده اول:

لعنت به اين زندگي..................:
نمي دونم روزي چند بار ممکن اين جمله رو ميشه شنيد
ولي کم نيست
گاهي هم خودم ..شايدم شما ..شايدم او که منو به برزخي که من نمي ديدم راهنمايي کرد
هنوز بوي آتش درونشو حس مي کنم......آخه حق داشت ..چون خودمم همينطور شدم.....ولي مي دونم که

 زندگي =عشق ..اين نبود
از اين حرفهاي دوپهلو هم خسته شدم
کاش بعضي چيزها رو مثل همه چيز ميشد داد زد و بي پروا گفت
اين دردو دلي بود که شايد هر روزه هر کسي به نحوي بعضي ها با کلامي زيباتر..بعضيها عاشقانه...خيلي ها تو شعر..بعضيهام اينطوري به زبون بيارن؟
ولي تا حالا شده فکر کنين ريشه اينها همه چيه؟
من از ريشه مي گويمو تو
...تو ميوه مي خواهي
خواهشن با عرض پوزش بعلت سرماخوردگي ذهن از پيغامهاي :ممنون سرزدي
زيبا بود مثل هميشه
خوشحال شدم و ...
خودداري شود
چون سکوت معناي زيباتري از اين همه حرفهايي که فقط بر لبها ميايد و به دل نمي رسد  مي دهد
اميدوارم زودتر من نيز بروم از اين خانه که جز خودنمايي لبها چيزي ندارد
من هم جدانيستم ..ولي گاهي که خودم ميشم اين حرفها مثل زخمي است که دوباره جون مي گيره
مي دونم تو اين همه شلوغي توقع بيشتري نيست
مرا ببخشيد
شايد مثل شما سکوت و اين حرفها را در دل نگهداشتن يا اونها رو پشت شعرهايي که جز کامنت: زيبابود نداره ..باعث نگاههاي بيشتري بشه
ولي هميشه حرف را کسي واضح مي زنه که خودش ديگه پرده اي براي دوختن نداره
دلم نمياد اينقدر بي رحم باشم
ولي خواهشن بجاي کامنتهاي هميشگي يکبارم يکجا حرف دلتونو بزنين
مهم نيست که در اون لحظه چي فکر کنه ولي بالاخره حرفمونو يکجايي که شايد تو دنياي واقعی پيدا نکنيم زديم


.............................................................................................................

پرده دوم:
هر کسي به هر دليلي اينجا شروع کرده به نوشتن
منهم مثل همه دليلي داشتم
شايد اگه نوشته هاي اولم رو بخونين متوجه بشين براي چي
ولي وقتي اينجا هم اگه بخواي حرف دلتو بزني اونم با آدمهايي که فکر ميکردي فرق دارن با دنياي بيرون ..کسي حرفتو نفهمه ..ديگه چه فرقي مي کنه چي بگي
ولي من اگه اون آدمي نبودم که حتي خودم انتظار داشتم خوب بود اين چند وقته هنوز انسانهايي ديدم که پوست ننداخته بودن هنوز
من نمي خواستم زندگيمو با اينجا که فکر مي کردم دنياي جداييه قاطي کنم ولي خب مثل اينکه گريه دستهاي من روي اين کيبورد بازم ديده ميشه

................................................................................................................
پرده سوم:
اصلا نمي خوام فکر کنين از عشقو عاشقي يا از خستگي روزانه يا به بم بست رسيدن  و اين حرفها بوده و باز با کامنتهاي بي خيال و غصه نخور درست ميشه همراهي کنين
چون نه سنم اجازه اين چيزها رو ميده و نه فکرم
نمي دونم شما چقدر جرات دارين حرف دلتونو با اينکه مي دونين ممکن باعث آزار بعضي روشنفکرها! بشه بزنين
ولي امتحانش ضرري نداره ...ما هميشه از امتحان دلهره داشتيم ولي بعد از اينکه تموم شده بيشتريها راضي بودن از نتيجه اش
چرا اينجا بايد فرق کنه
مگه تو کتابها اونم انواع و اقسام نخوندين که زندگي تمامش امتحاني بيش نيست!
.............................................................................................................
پرده آخر:
اين نوشته ها رو نمي دونم مثل قصه خوندين يا روزنامه وار يا اصلا وقت نداشتين و فقط پيغام گذاشتين
ولي الان نظري که ميدين اگه باعث شد کمي فکر کنين بهش
مي دونم تونستم اينبار موفق باشم
با تشکر
مثل همه

 


................................................................................................................

اين مقاله دوست خوبم در گويا که قسمتيشو اينجا آوردم
کل مقاله را در اين آدرس ببينين حتما:
http://news.gooya.com/2003/07/09/0907-ff-10.php

 

آسيب شناسي گفتمان سياسي بعد از دوم خرداد 1376

عليداد ابن الدين 

 

از بعد از دوم خرداد 1376 گفتمان قالب در جامعه ايران(در سطوح حکومت، روشنفکران و مردم) گفتماني سياسي است. گرچه تئوري توسعه سياسي که اکنون بسيار کمرنگ شده است در ابتدا به عنوان راهکار اصلي اطلاح طلبان عنوان شد اما به دليل عوام زدگي عموم سياست مداران کشور در کليه طيفها و جناحهاي سياسي و همچنين بحرانهايي که جناح به اصطلاح محافظه کار بدون توجه به امنيت ملي و نتايج اين بحرانها بر زندگي مردم به وجود آورد اين مفهوم هرگز فرصت رشد و نهادينه شدن به صورت تئوريک را نيافت و صرفا" به عنوان مفهومي در سطح باقي ماند.

گرچه توسعه سياسي در درون خود داراي مفهومي معرفت شناختي بود، اما اين مفهوم کمتر مورد توجه واقع شد و بيشتر در حد شعارهاي انتخاباتي باقي ماند.

در ايران بسياري جامعه مدني را مفهومي معادل دموکراسي و يا جامعه قانونمند ميدارند.  جامعه مدني يکي از عناصر اصلي ليبراليسم است که ليبراليسم خود از مباني فکري و اصول اساسی دموکراسي است.

اين تعريف را مقايسه کنيد با برداشتي که در جامعه ايران از جامعه مدني وجود دارد.

براي عملي شدن پروژه توسعه سياسي نياز به زير ساختهايي است که عدم وجود آنها به لوث شدن اصل پروژه مي انجامد. زير ساختهاي آموزشي، اجتماعي، اقتصادي و  فرهنگي که در اين چند سال کمتر به آنها پرداخته شده است.

عليداد ابن الدين

تيرماه 1382