مثل هیچکس

دشمن
نویسنده : - ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٢
 

اول سلام
خوبين بچه هاي اين محله؟
امروز از اون روزهايي که حرف زيادي دارم ولي بعد از اين مدت ثابت شده که هر چي
مطلب بيشتر باشه نظرات هم کوتاهتر ميشه!
..........................................................
چند وقت پيش رفته بودم تاتري با عنوان برخورد نزديک از نوع آخر
خيلي دوست داشتم مي ديدين چون از همه لحاظ خوب بود
خيلي جالب بود که نگاهها و طرز تفکرات آدمهاي اطرافمون که هر روزه شايد توجهي
هم به اونها نکنيم رو به تصوير کشيده بود
خلاصه داستان:دخترو پسري مي خواستن به دليل مشکلات با ترتيب نمايشي ساختگي که باعث لو دادنشون و گرفتنشون از طرف همسايه ها و اطرافيان بشه به هم برسن
...............................................................
نمي دونم چند نفرتون اردلان سرافراز رو مي شناسين ولي منکه با بيشتر شعرهاي اون که توسط بيشتر خواننده ها خونده شده زندگي کردم
خوندن دوبارهء شعرهاش خالي از لطف نبود

شاعري که بيشتر شعرهاشو گوگوش و داريوش و ابي خوندند
................................................................
به علت زياد شدن مطلب و کوتاه شدن نظراتتون از ادامه مطلب خودداري مي شود و با شعري که در سال تولد من سرودهاز اين عزيز که به قول خودش در اون روزها اين ترانه ناشناخته ماند و گم شد به پايان مي روم
:
من خراب دل خويشم،نه خراب کس ديگر
اين منم اينکه گشوده است به من، تيغهء خنجر
دشمنم نيست منم،اينکه تبر مي زند از خشم
تا که از ريشه بيفتم،به يکي ضربهء ديگر
اين همان لحظه ي تلخ است که به صحرا بزند عقل
عشق چون جغد کشد پر،روي ويرانهء باور
ناجوانمردترين همسفري،اي من عاشق!
هيچ راه سفري را نرسانديم به آخر
هر مصيبت که شد آغاز،تو مرا بردي از آن راه
تو به هر در زدي انگشت و گذشتم من از آن در

آه اي دشمن من،خسته از اين جنگ و گريزم
سوختم ،آب شدم ،از منِ ويران شده بگذر

                                                                           تهران ۱۳۵۸