مثل هیچکس

ديگه يک کم قاطی پاتی
نویسنده : - ساعت ٦:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ آبان ۱۳۸٢
 

سلام
يه ذره بايد حال و هواي اينجا عوض ميشد
آخه همشم حرف خسته کننده ميشد اونم بيشتر حرفهايي که واستون شايد تکراري باشه،آخه بيشترمون از مشکلاتمون مي نويسيم
مشکلاتي که تو جامعه ما بيشترش براي هممون به احتمال زياد پيش اومده و شايد نخوايم ديگه حتي بيادش بياريم
خوب براي چي ديگه حرفي ازش زده بشه! نمي دونم
اولين کاري که کردم اينکه يک سري عکس دارم و مي خوام نظرتونو در مورد هر کدوم بدونم. بعدشم واسه يک کم رمانتيک شدن فضا يه سري شعر که گرفته بودم از شاعرهای جديد و قديمي ميذارم.دو تا طالع بينی برای مرد و زن متولد هر ماه رو هم ميذارم که يکسری خصوصيات اصليش واقعاً درست به نظرم! غير از اينها مثل هميشه خودمم يه ذره حرف قلمبه سلمبه دارم که بزنم پس هيچ خيالي نيست
هيچ غمي نيست و به هيچ کي هم نيازي نيست
تنهاي تنها
دور از همه غمها
چه باک
...............................................................................................................

اولين چيزی که عکسو ديدين به نظرتون اومد چی بود؟

چه حالتی بهتون دست داد(چه احساسی)؟

دوست داشتين اين عکسو خودتون گرفته بودين؟

چه چيزی به نظرتون بهش اضافه يا کم ميشد جالبتر ميشد؟

دوست دارين چه اسمی براش بگذارين؟

............................................................................................................

اينم شعری از حسين پناهي 

بيكرانه

در انتهاي هر سفر

 در آيينه

 دار و ندار  خويش  را مرور مي كنم

اين خاك تيره اين  زيمن

 پايوش  پاي خسته ام

 اين سقف  كوتاه  آسمان

 سرپوش چشم  بسته ام

 اما خداي دل

 در آخرين  سفر

 در آيينه  به جز  دو بيكرانه  كران

به جز زمين  و آسمان

  چيزي  نمانده است

گم گشته ام ‚  كجا

نديده اي مرا ؟