مثل هیچکس

تپش قلبم ميگه ديگه هيچ آرزوئی نيست
نویسنده : - ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ دی ۱۳۸٢
 

 

روزي ده دقيقه به تابلوي خاطراتت نگاه کن
مطمئن باش از آئينه سفيد برفي هم زيباتر ميشي
اگه اشکي از چشمانت ريخت
بدون که خدا خيلي لطف کرده که اين لحظه رو بهت داده
چون خيلي کم هستن که فرصتي بهشون داده ميشه تا خودشونو يکبار ديگه ببينند
وقتي احساس غم کردي بدون که خدا خيلي دوست داره ،چون دوباره ما آدمهاي بد رو  مگه اينجوري
به ياد خودشون ،اصلشون انداخته
///////////////\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\در هواي ديدنت يک عمر در چله نشستم////////////\\\\\\\\\\\\\\\\
اينها رو از ناراحتي نمي نويسم ،که از شادي غريبي که هر کسي روزي اونو درک مي کنه
هر کسي روزي با همه کوچيکيش در اون حلقه فکري محدودش به اين روز ميرسه
روزي که دوست داره خودش باشه و حتي به اداهاي مجنون هم نمي خنده و لبخند تلخي از روي مهر و
بي عدالتي ميزنه
آره اي گوش!
هر چيزي وقتي داره
////////////\\\\\\\\\\\\\عشق صدها چهره دارد/////////عشق تو آئينه داره//////////////
عشق را در چهرهء آئينه ديدن دوست دارمچقدر جالبِ حرفهای قديمتو که تو لحظه ای می بينی خودتم ميگی چقدر مسخره است......آره عزيزم هميشه همينطوره ....هميشه

ولی باز من لجباز مثل هميشه اميدوار
\\\\\\\\\\\\خداحافظ