روزهايی در پس روزگار...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام10.gif

به قول شهريار که اينجا سالهای دور از آپديت شده ولی خوب يک مدته که تبديل به هفته نامه شده.

 خوب کاريشم نميشه کرد بيشتر از اينم با کمبود مطلب و البته بيشتر بخاطر عقايد شخصی اينجوری شده.....34.gif

چند وقت پيش رفته بودم عکسهايی که گرفته بودم از جمله اين عکس بالا رو اسکن کنم اونجا کمی معطل شدم.. يکی از افرادی که اونجا پشت ميز کار می کرد يک خانومی بود خيلی باوقار و خيلی هم قيافهء با مزه ای داشت و کمی در مورد عکسها سوال کرد... تو طول اون مدت متوجه چيز غير عادی ای نشدم ولی بعد از اينکه می خواستم برم ديدم اون خانوم فلج بود و وقتی با کمک دو تا چوبدستش بلند شد نمی دونم چقدر ماتم برده بود ولی خب وقتی فکر می کنم می بينم با اون روحيه خوب و آرامش خاصی که داشت ياد حرف ديبا می افتم:خوشبختی داشتن چيزهايی که دوست داريم نيست بلکه دوست داشتن چيزهايی است که داريم.

اينم از طرف يک دوست خوب:01.gif

رد پای خداوند

: ديشب رويايی داشتم

خواب ديدم بر روی شنها راه می روم‌‌؛

.همراه با خود خداوند

و بر روی پردهء شب

.تمام روزهای زندگيم را ؛ مانند فيلمی می ديدم

همان طور که به گذشته ام نگاه می کردم؛

روز به روز از زندگی را؛

دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد؛

.يکی مال من و يکی از آن خداوند

.راه ادامه يافت تا تمام روزهای تخصيص يافته خاتمه يافت

.آنگاه ايستادم و به عقب نگاه کردم

...در بعضی جاها فقط يک رد پا وجود داشت

اتفاقا ؛ آن محلها مطابق با سخت ترين روزهای زندگيم بود ؛

...روزهايی با بزرگترين رنجها؛ ترسها؛ دردها و

:آنگاه از او پرسيدم

خداوندا ! تو به من گفتی که در تمام ايام زندگيم با من خواهی بود

.و من پذيرفتم که با تو زندگی کنم

خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مر تنها گذاشتی ؟

:خداوند پاسخ داد

.فرزندم ؛ تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود

من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت ؛

نه حتی برای لحظه ای؛

.و من چنين نکردم

هنگامی که در آن روزها ؛ يک رد پا بر روی شن ديدی ؛

.من بودم که تو را به دوش کشيده بودم

                                                                                            فرهنگ عامه برزيلی                     

/ 64 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیمیاگر

بسيار زيبا بود.خوشبختی داشتن چيزهايی که دوست داريم نيست بلکه دوست داشتن چيزهايی است که داريم. موفق باشی.

مهران

سلام .... واقعا مطلبت زيبا بود ... از اينکه دير اومدم هم عذر ميخوام .... در مورد اون نظری که ازم خواسته بودی در مورد اينکه چه کاری کنيم که وبلاگهامون پايدار بمونن بايد بگم که استحکام اين دوستيها ...ايمان به اين روابط زيبای ايجاد شده بين وبلاگنويسها و از به نظر من از همه مهمتر ايجاد گروه بين بچه ها ميتونه از عوامل اساسی باشه .... بعدا بيشتر راجع بهش صحبت خواهيم کرد ... موفق و پيروز باشيد ....

مهدي

سلام. مرسي سر زدي . جوابت رو به ايميلت ميفرستم ولي قول نميدم به زودي باشه آخه سرم خيلي شلوغه. موفق باشي و باي.

ترمه

من اين شعرو خيلی دوست دارم..ممنون

مهر

سلام به مثل هيچ کس گرام! ايشالا که خوب خوب باشی...سرحال و سلامت و خوشبخت!! از اين عکس خيلی خوشم اومد...منو ياد خيلی چيزا انداخت....من برم تجديد خاطره...تا بعد بای

ستاره

سلام..من متوجه نشدم که بلاگها تعطیل میشه یا خود بچه ها دیگه نمی نویسن؟؟اما فکر می کنم منظورت همون رفتن خودشونه..نمی دونم شاید براشون تکراری میشه و ازش خسته میشن...اما به هر حال دلگیر کننده است...ممنون که سر می زنی..

وبگرد عاشق (رضا)

چقد حال می ده وقتی ميام می بينم تو اين همه پيام من اولم... ها ها ها..

کلانتر

سلام....اون حرف ديبا خيلی قشنگ بود. موفق باشی.

پویان

salam .... montazere Update hastam ...male man Update shod .....babye ...pooyan